السيد محمد حسين الطهراني

40

نگرشى بر مقاله بسط و قبض تئوريك شريعت دكتر عبد الكريم سروش (فارسى)

--> ميخوانند ، و جائى سلطان الفقهاء و الحكماء و الوزرائش مينامند ؛ چنانچه در اجازه شهيد ثانى براى حسين بن عبد الصّمد والد شيخ بهائيست . و موضعى در حقّ او ميگويند : أفضلُ أهلِ عَصرِه فى العُلومِ العَقليّةِ وَ النَّقليَّة ؛ چنانچه علّامه و محقّق ثانى در حقّ وى شهادت داده‌اند . و گاهى درباره او ميگويند : أفضلُ مَن شاهَدْناه فى الأخلاق ؛ چنانچه علّامه در اجازه بنى زُهره فرموده . و مصنّف « زيج خاقانى » كه به نام ميرزا الُغ بيك تصنيف كرده ثنائى بليغ بر او كرده كه علم و علماء را از خود مسرور و خرسند نموده . و چه خوب ميگويد استاد اعظم آقاى بهبهانى ( قدّه ) در تعليقه رجال ميرزا : لا يَحتاجُ إلَى التّعريفِ ، لِغايةِ شُهرتِه ؛ مَعَ أنّ كلَّ ما يُقالُ فيه فهوَ دونَ رُتبَتِه . و الحقّ هزار غزالى و بهتر از غزالى ، خوشه چين خرمن تحقيقات آن محقّق نامدار و علّامهء بزرگوار بايد باشند . بلكه اگر به انصاف نظر كنى و عصبيّت را به جانبى بگذارى توانى گفت كه : حضرت خواجه رضى الله عنه افضل علماى بنى آدم است از بَدو دنيا إلى يومِنا هذا . و بس است در فضل او كه علماى فرنگ در ردّ اسلام و انكار اعجاز قرآن به جهت عجز از اتيان به مثل او نقض كرده‌اند كه : مثل خواجه در مِجَسْطى نيامده . و در « كشف الظّنون » و غير او وى را اوّل مرتبهء طبقهء اولَى از مصنّفين قرار داده و اعتراف كرده كه او را بر جميع اهل علم از هر ملّتى حقّى است ظاهر كه رعايت او واجب است . و درجهء فضل و تحقيق او به جائى رسيده كه به يك اشكال بر عبارت « تجريد » او در مبحث ماهيّت كه توهّم كرده‌اند ، ملّا سعد تفتازانى راضى نشده كه كلمه مخالفِ تحقيق از او صادر شود ، و ميگويد : اين مصدِّق نسبت اين كتاب است به غير آن محقّق ؛ با اينكه شأن كتاب « تجريد » أجلّ از آنست كه منسوب به غير او شود . اين كلام تفتازانى است با ظهور عداوت و منافست او با حضرت خواجه كه هنوز أتباع او از صدمه بنان و بيان و ضرب سيف و سنان او در ناله و خروشند ، و الْحَمْدُ لِلَّه علَى وُضوحِ الحُجّة . و صفدى در « شرحُ لاميّةِ العجم » خواجه را از كسانى شمرده كه هيچكس به رتبة ايشان نرسيده در فنّ مِجسطى ؛ و تخصيص به جهت عناد است . خجسته رهنمونى ذو فنونى * كه در هر فنّ بود چون مرد يك فن لِمؤلّفِه :